رسیدن
همینی که هستم
گاهی هم یک قدم آنطرف تر
شاید در همسایگی همسایه ای که همه می گویند
احساسی شدی
سعی می کنم بهتر باشم
مثل ماه دور
مثل بالهای کبوتر
همه هیجان برای رسیدن
عجب اب زلال و خنکی . کاش اب یه سیب می اورد
همینی که هستم
گاهی هم یک قدم آنطرف تر
شاید در همسایگی همسایه ای که همه می گویند
احساسی شدی
سعی می کنم بهتر باشم
مثل ماه دور
مثل بالهای کبوتر
همه هیجان برای رسیدن
اما من،برادرم،مادرم،
اصلا همه کس و کارم
شهرم ،وطنم
همه و همه
حیران و سرگردانیم
حاجیان چه خوش می آیند!
ما در انتظار اندکی نور بودیم
به حد شاید کمی گرمی برای اتاق
اینان به خیالشان در حوض نور آب بازی می کنند
حاجیان چه خوش می آیند!
ما تنها مانده ایم با فقرای شهر
حاجیان طلب یار و فریاد شستشوی گناهان دارند
حاجیان به خیالشان چه خوش می آیند
بگذارید بیایند
چه می دانند؟!
از ا ندوه به وقت تنهائی من
تا شادی به حد هیجان تو
مسیر صراط المستقیم سخت ناهموار است
افراطیان ازادند و تفریطیان بی غم
اوسطیان اما
همه طرف دار اوباما شدند
من در غم ازادی زندانم
زندانی کج و کوله با دیوار های زمخت
انبوه یادگاری های در تاریکی
هیجان خواندن تک به تک شان ارزوست
اما صبر کن
اینان نوشته های اوباشان است یا دلیران
اصلا من اینجا چه کار می کنم
انگشتکان تو را می شمارد
و از چین و چروک سالیان سعودی دارد تلخ
چنین ناباورانه در اندوهم
گاه امواج مغزم ،تازیانه وار از ذهنم می گذرند
و گاه دگر نسیم ملایم به اشتی دستهایم می وزد
اما تند!
شاید تلخ
جغرافیای ما
نوشته های بی صدای
و این فاصله ها
اندوهیست از صبح من
تا
نوازش موهای یلداییت
تقدیم به خانم فرزانه رحیمی
باید حواسم باشد
تا نشود که نیست شوم
و یا اینکه با خود تنها بمانم
باید دور شوم از ضربان قلب و نفس نفس های تکرار
تو هم مراقب باش